101
مونا جون بدجور این روزا داره می ره رو اعصابم .میگه :« والله معلوم نیست دخترای این دوره زمونه زیادی روشنفکر شدن که هم آغوشی و بوسه ی قبل از ازدواج رو لازمه نشون دادن محبت وعشق می دونن یا اینکه هم دوره ای های ما خیلی خنگ و کودن تشریف داشتن که تا شب حجله مزه هیچ کدوم از اینا رونمی چشیدن »!!!من چیزی برا جواب دادن نداشتم و سعی می کردم با نت خودمومشغول کنم و بهش بفهمونم که اصن برام مهم نیست تو چی می گی و جالب اینکه این سکوت و بی تفاوتی من بدجور اونو عصبی می کرد و هی سعی داشت برا باز کردن دهن من حرفای سنگین تر ی رو بگه :« ژامی من حتم دارم که اون مرز مزخرفی رو هم که بهش اعتقاد داری برا فرزام شکستی و واسه ما سانسور کردیش / دختر هیچ می دونی اگه فردا قسمتت با فرزام نشد واسه شکست این مرز باید چه تاوانی رو پس بدی ؟»!!! این بغض بی پدرو مادر بدجور گلومو به سوزش کشونده بود و من اصن دوست نداشتم بترکه واینکه این بار بر خلاف گذشته که همه نیش و کل کل های مونا جون برا شوخی و خنده بود خیلی بوی کنایه و طعنه و سرکوفت و هزار کوفت و زهر مار دیگه رو می دادبهش گفتم :« مونا جون میشه دیگه اذیتم نکنی من و تو که خیلی خوب همو می شناسیم پس اینهمه طعنه و کنایه برا چیه ؟ می خوای آزارم بدی ؟ می خوای چی از دهن من بشنوی ؟ می خوای سگ بشم و همه حرمت بزرگیتو زیر ناسزاهام خورد کنم که این هیچ وقت از من بر نمی یاد! چی می خوای تو ؟» دیگه هیچی نگفت و رفت منم چون مامان با دوستاش رفته بود استخر بلند شدم تا برا بابا ناهار آماده کنم .نیم ساعت نشد که اتابک اومد چنان خشمی هم داشت که حد نداشت:« ببینم تو کی می خوای دست از سر کل کل با مونا برداری ؟ تو که می دونی اون خیلی حساسه و. . . چرا دم به دقیقه برا عمل و تاتوش مسخره اش می کنی ؟ بابا خیلی وقته از تو غافل شده والله اینقدر گستاخ نمی شدی که حرمت بزرگتر از خودت رو بشکنی ! ی بار دیگه ببینم چرت و پرت گفتی بهش اونوقت من می دونم و تو »!!!!! خشکم زده بود ولرزش بدی دستامو گرفته بود :« چشم ! فقط بهش بگو پشیمونم که چرا همون وقت مث خودش دهنم بو پهن نگرفت اونوقت الان برا چیزای نگفته و کارای نکرده سرزنش نمی شدم » اتابک هیچی نگفت و رفت و من موندم با ی دنیا سوال :چی باعث شد مونا اینقدر بیشعور بشه ؟ مگه چی کارش کرده بودم ؟ چرا این وسط یکی به اون نمی گه کاری به این دختره نداشته باش این دختره خیلی حساسه . . . کاش منم بلد بودم مث خودش نیش و کنایه بزنم ، کاش می تونستم بدون در نظر گرفتن بزرگ و کوچکی دهنمو وا کنم و زیر آوار تو هینام خوردش کنم ! کاش تو بودی الان بهت تکیه میکردم و ی دل سیر زار می زدم کاش . .