اعصاب برا من نذاشته این خل و چل ! دیشب هزار باراومد و هی سرک می کشید :« تو چی کار می کنی اینقد پشت کامی میشینی ؟ بیا ی کم حرف بزنیم من خوابم نمی یاد !»ی شب رفتیم مسنجر درس درمون بچتیما نمی ذاشت که !دفعه آخری که اومد دیر جنبیدم و نتونستم مسنجر رو ببندم شد برج زهر مار :« من اینجام اونوقت تو روت میشه بری بچتی ؟( !!!!!! ) پرویی هم حدی داره دوس دارم همچین بزنمت که نتونی از کمر درد دیگه اینجا بشینی » دهه! رو رو برم من !:« به تو ربطی نداره شازده ! بعدشم تو غلط می کنی منو بزنی جرات داری دستتو بلند کن ببین چی کارت می کنم » اون هیچی نگفت و با دلخوری رفتش منم چند مین بعدش رفتم تا برا خودم چایی بریزم وقتی برگشتم دیدم نشسته جا من هر کارم کردم بلند نشد خواستم مسنجرو ببندم نذاشت :« از چی می ترسی تو !بذا ی کم به جا تو بچتم ببینم چه غلطی می کنی اینجا » هیچ وقت اینقدر حرصی و عصبی نشده بودم بدبختی همه خواب بودن نمی تونستم صدامو بلند کنم و اونم نهایت استفاده رو از این درموندگی من می کرد اون لحظه با چند تا از بچه ها تو کنفرانس بودم و این نیلو هم شانس من مست شده بود انگارهی اونطرف پارازیت می فرستاد وچیزایی می گفت که دوس نداشتم فرزام ببینه .برا همین یهو فیش مودم رو قطع کردم و دیسی شد همچین ی نفس راحت کشیدم که حد نداشت .ولی اون بیشتر عصبی شد :« ببین برا من از این لوس بازیا در نیار یا همین الان مسنجرتو باز می کنی اونم چراغ روشن یا به جون خودت چنان کشیده ای بزنم که تا عمر داری یادت نره » ای خدااااااااا به چه گ . . . خوردنی افتادم من .بابام ی روز اینجور به خودش اجازه نداده دخالت کنه اونوقت این عوضی بیشعور ٬دروغ نگم ترسیدم یهو خاک برسرم کنن .ولی ایندفعه اون یکی آیدیمو باز کردم که بیشترشون دختر بودن  و بعضیام از بچه های یوتوب که همشون از ملیتهای دیگه !بعدم رفتم نشستم رو تخت :« حالا هر غلطی دوس داری بکن » چقدر دلم خنک شد وقتی با اون چند تایی که می چتید همشون دختر بودن واین دماغش سوخت ومنم حسابی خر کیف شدم .ولی شانس که نداشته باشی همینه دیگه یهو اون پسر هندیه آن شد و از همون اول هم  چهارتا آیکون ماچ و بغل فرستاد ! ی نیگایی به من کرد و از اونجایی هم که زبانش توپ توپ بودنشست اونم ماچ و بغل ردو بدل کردن و تند تند تایپ می کرد و هی این وسط بر می گشت ی خشمی می ریخت تو چشا م ! هر چی هم سعی کردم حداقل بتونم بخونم چی مینوسه از بس سریع تایپ میکرد من عقب می موندم٬ تا ی کلمه می خوندم اون صفحه اش پر می شد و من مث این فلک زده ها چشام باز دنبال ی کلمه اشنا می چرخید ولی مگه می شد خاک بر سر خنگم کنن !فقط اون آخریا آیکونهای عصبانی " ری ریو " رو میدیدم و نیشخندای فرزام و آخرش تموم .اصن به رو خودم نیاوردم :« خب که چی ؟ این پسره ی ادم مجازی اونور این مرزا هستش نه منو میبینه نه من اونو از اون گذشته من فقط سعی دارم با چت کردن باهاش زبانم بهتر بشه !» یهو داد کشید :« کثافت با س ک س چتیدن زبانت بهتر میشه ؟ اگه اینجوریه با خودم بحرف زبانتو تو پ توپ می کنم » !!!!!!!!!!!  ازترس نزدیک بود قالب تهی کنم :« من غلط بکنم بخدا دوشبه باهاش آشنا شدم بعدشم بابا و مامان در جریانن » اونوقت به زور منو نشوند و گفت بخون بعدم هی یکی یکی لغات رو نشونم می داد و معناشو می گفت منم سرخ شده بودم مث لبو شرشر عرق می چکید از سرو روم و زبونم قفل شده بود گفت :« خب حالا چی ؟ توضیحت چیه ؟» هیچ وقت دوست نداشتم اینطور خوردم کنه این داشت می کشت منو :« هیچی!اینجور که معلومه خودت شروع کردی به تحریک اون بعدم آخرش گند زدی به غریزه تحریک شده اش و بای دادی ! من عمرا اینجور بچتم !می خوای آرشیومو بخون بعدا حالیت میشه آقای عقل کل » هیچی نگفت ولی اونقدر عصبانی بود که ترجیح دادم از جلو چشمش دور شم و رفتم اتاق سیا با بدبختی سعی کردم بخوابم ولی همش هوش وهواسم رو اون بود .ی چند باری هم به بهونه دستشویی رفتن از کنار اتاقم رد شدم ولی اون همینطور نشسته بود و مث اینکه داشت آرشیو مسنجرم رو چک می کرد .بی شرف تا خود صبح که با مامان حاضرشدم برم پیاده روی همونطور نشسته بود .اصن ی نیگاهی هم به من نکرد و من دوس داشتم برم خفه اش کنم .تو راه هی مامان می گفت چرا فرزام تو اتاق تو بوده ؟ تو چرا رفتی اتاق سیا و . . .  مجبور شدم براش توضیح بدم اونم ی اوهومی گفت و:« مهم نیست زیاد اهمیت نده ! اون به خاطر علاقه ای که به تو داره و از اونجاییکه زیادی احساس مردانگی و غیرت می کنه اینطوری رفتار می کنه سعی نکن لج کنی. . .» !!! د بیا اعصاب که برا من نمی ذارن :« مامان همچین میگی انگاری الان شوهر منه که بخواد هر غلطی دوست داشت بکنه ! من نمی تونم تحمل کنم اون اینطور بخواد توکارای من دخالت کنه از اون گذشته اینکه از الان اینطوره وای به حال من که فردا بخوام زنش بشم ! بهتره بهش بگین پاشو اینقد از گلیم خودش درازتر نکنه اگه نگین شما اینو بهش می رم به بابا می گم »  اصن بهش محل نمی دادم و باهاش قهر بودم اونم هی راه به راه مسخره بازی در می یاورد :« همه آرشیوتو خوندم ! حالا اینقدر گوشت تلخی نکن اگه بگی غلط کردم و ببوسیم می بخشمت » ای خدااااااااااااااا :« لطفا تا اطلاع ثانوی از جلو چشا من خودتو گم و گور می کنی ! اینم که من بیام بهت بگم غلط کردم رو خواب ببینی هر وقت خودتو اومدی اینو گفتی اونوقت شاید بهت اجازه بدم بازم همصحبتم بشی » هیچی دیگه همچنان در قهر به سر می برم و اون هم در حال ناز کشی و هزار تا ادا و اطوار دیگه !ی ساعت پیش هم با بابا رفتن بیرون هر چی هم اصرار کرد باهاشون برم محل ندادم .رفتم سراغ یوتوب می بینم پسره دوستی خودشو حذفیده و چهارتا فحشم بهم داده بود که فقط دوتاشو معناشو فهمیدم اون دوتا دیگه رو هم که خیلی لغاتشو کشیده بود نتونستم معنا کنم نوشتمش تا ازلیلی بپرسم معناشو بدبخت حالابا خودش میگه این ایرانیا چه آدمای فلانین !فردا باز مامانی می خواد بره ساری .این اولین باریه که از رفتن به اونجا خوشم می اد و بیصبرانه انتظار اومدنشو می کشم اینطوری ی روز این فرزام رو نمی بینم و ی کم نفس می کشم .