137
صبح عمو و خانمش برگشتن تهران و مامانی رو هم علی رغم میلش با خودشون بردن ،الهی بمیرم براش اصن دوست نداشت ولی خب فعلا به این بهانه که باید پرونده پزشکیش رو به دکترا متخصص اونجام نشون بدن ساکتش کردن ! .بعد رفتنشون هر کی رفت سراغ کارخودش ، منم که علاف حوصله کلاس رفتن رو نداشتم رفتم پیش بچه ها و بازم کورس گذاشتن و همون مسخره بازی های همیشگی !مامان یکی دوبار زنگید که« من باید برم جایی ،لطفا هر جا هستی زودتر بیا زحمت ناهار باباتو بکش. »نمیدونم چرا ولی حسم لج بازی بود و اذیت کردنش :« من فک نمی کنم ناهار بیام خونه خب ی روز غذا آماده بخوره آسمون زمین که نمی یاد » بعدم گوشی رو از دسترس درآوردمش ! از بالا و پایین کردن خیابونها هم خسته شدم ولی دوست نداشتم برم خونه اینقده هم این گشنگی بهم فشار آورده بود که حد نداشت برا همین رفتم ی پیتزا گرفتم و رفتم باغ . نصف پیتزا رو برا شیپی گذاشتم و باقیشو گذاشتم ی گوشه تا بعداز چایی بخورمش ، بیست مین هم نشد تا چایی دم کشید و من " ننو " بابایی رو پیداش کردم و برگشتم اونوقت می بینم ی تیکه کوچیک هم از اون پیتزا نمونده و شیپی خان ترتیب همه رو داده اینقدحرصم گرفته بود که حد نداشت.طفلی حقم داشت از صبح که آورده بودمش بیرون هیچی نخورده بود .دوتا فحشش دادم و اون طفلی هم خزید ی گوشه و هی زوزه می کشید و دیگه هم جرات نکرد بیاد پیشم .هیچ خوردنی دیگه هم اونجا پیدا نکردم .بدبختی اینکه از ناهار روز قبل دیگه هیچی نخورده بودم و حالا بدجور دلم درد گرفته بود آخرشم مجبور شدم برگردم خونه ! مامان بادیدنم کلی سرو صدا راه انداخت که چرا همون موقع گفتم برنگشتی ؟ کجا رفته بودی آنتن نمی داد ؟ اونقدر اعصابم خورد شده که دوس داشتم بلند بلند رو سرش داد بزنم و همه تنشهای این چندروزه رو با دادو فریاد از خودم دور کنم :« من چی کار کنم که ایرانسل آنتن نمیده ؟ هزار بار گفتم قبضمو پرداخت کنین برا همین بود .از اون گذشته می یومدم خونه که چی وقتی شما نیستی ؟ بیام باز چش تو چش بابا بشم و دوباره بحثمون بشه ؟ من اعصاب درستی ندارما پس لطفا به حالم خودم بذراین منو ی چند وقت کم به پرو پا من بپیچین !» همین موقع بود که بابا یهو سرو کله اش از آشپزخونه پیدا شد :« که چش تو چش من نشی؟ آفرین ! فک نمی کردم اینقد بینمون فاصله افتاده باشه ! درضمن مگه شما تا حالا پنج بار بر پرداخت قبض موبایلت ازم پول نگرفتی ؟ پس چی کار کردی؟ خورد و خوراکت که توخونه اس ، رخت و لباسم که هر چقدر بخری باز این مقدار پولی که ازم گرفتی خیلی اضافه می یاری ! روکش رو که خودم برات گرفتم فلان کارو که کردم و فلان و فلان . . .» حتی الان که بهش فکر می کنم نمیدونم چی باعث شد من اینطور جواب بابا رو بدم و حالاخیلی خجالت زده هستم از حرفی که گفتم :« محض اطلاع همشو دادم برا نصب سیستم جدید که بازم کم آوردم اگه میدونستم برا هر ریالی که بهم می دین باید جواب پس بدم مطمعن باشین یادداشت می کردم که چه غلطی باهاش کردم ! واما فاصله ، بابا تو اگه امروز این فاصله رو می بینی من چندروزه که به وضوح حسش می کنم و هیچ امیدی هم نمی بینم به برداشتنش تا وقتی شما اینقد خود رای هستین» دیگه هم هیچی نگفتم و کپیدم تو اتاقم .والله ی جور حس لذت دارم از اینکه اذیتشون می کنم از ی طرف هم عذاب وجدان و شرمساری !تو گیرو دار این احساسم بودم که باز فرزام تماس گرفت بعدم گله کرد که :« وقت نمی کنی تماس بگیری هیچ ، تو که اینقد تو نت پرسه می زنی حداقل می تونستی جواب ایمیلهامو بدی ! یعنی وقت اینو هم نداشتی ؟!» ی لحظه هر چی با خودم فکر کردم دیدم من هیچ ایمیلی نداشتم !برا حرص دادنش هم که شده گفتم :« والله من هر شب خسته از وب گردی می رم مسنجر ولی هیچ پیغامی ندارم از اینکه ایمیلی گرفته باشم » « الاغ نمی خواد برا سوزوندن من اینقدر زرزر کنی بله میدونم می چتی ، ولی توی دیوونه ایمیل خصوصیتو بهم دادی نه اونو» یهو دوزاریم افتاد و اینقدر خندم گرفته بود که داشتم می مردم و فرزام پشت خط حسابی عصبی شده و گوشت گوشتو می خورد .بعدم بهش قول دادم حتما جوابشو بدم .الان که ایمیلمو باز کردم می بینم بله ! شازده درست یازده تا میل زده و تو هر کدومش هم کلی قربون صدقه و ی عالمه عکس از خودش با ژستای متفاوت ( خودشیفته ) و کلی چرت و پرت از کارایی که کرده و . . . منم ی چند خط براش نوشتم و بهمراه ی سه چهارتا از عکسای شیپی ! و با تصور قیافه اون بعد باز کردنش کلی خندیدم .