گور خالی و دل من و اشکای سرکش که هی می جوشن و هی می جوشن . . . من غرور زیر پا گذاشتم  می فهمی وحشتناک زیر پا گذاشتم  رفتم در خونه همه فک و فامیلات  هیچ کی جوابم نداد  هیچ کی دلش واسه دلپریشی من نسوخت ! معرفتشونو که حداقل فحشم ندادن فقط درو محکم می بستن !!! میتونی حال و روز منو تصور کنی وقتی عموزاده کثافتت می گفت تو اون از ی خونین حس و حالای مشترک دارین  خیلی راحته میشه تصور کنم که اون تویی و . . .هی کثافت من الان خیلی دارم به خودم فشار می یارم  مودب باشم خیلی مثلا سعی کردم حرفا اونو تو قالب بهتری بنشونم واسه گفتنشون ! خر که نیستی می فهمی حتما  نه ؟ من خودم با مادرت تماس گرفتم .من و التماس !!!! می فهمی ؟ التماس  !!!!! من رو عشق و خواستنت هم التماس کسی نکردم  حرفمو می زدم بدون کوچکترین خواهش بدون اینکه ی کمی از غرورم حتی برا بابا خودم کم کنم .ولی حالا زار زدم پشت خط اونقد که ی کمی دلش نرم شد اونقدی که فقط گفت کجایی همین ! و باز لعن و فحش و . . .اینهمه خشم و انزجار ؟ اینهمه کینه و نفرت ؟ اونم از من ، از  من و عشق من  از من و شهر من از من و بودن من .خداییش هضمش واسم سخته خیلی خیلی هم سخته .تموم خوشی و موندگاری شیرینی ی هفته ا ی کیش خیلی زود  روز بعد بازگشت جا شو داد به هق هق و درد و روانپریشی که هنوزم هنوزه داره می سوزونتم ! بدجورم می سوزونه . . . ی زن یا بهتره بگم ی مادر که می گن وجودش مظهر مهربونی و نشاطه چرا اینقد قلبش سخت و سخت میشه  ؟ چرا اینقد کینه می نشونه تو دلش !نه تورو خدا خودت بگو .همون اندازه که تو سیلی خوردی از بابا من  بیشتر نباشه کمتر نخوردم من از مامان تو ! همونقدی که تو توهین و تحقیر شدی منم شدم منتها برا من هنوزم ادامه داره و داره و داره . . .. همه این تلخی ها ی طرف  خشونت غیر قابل تصور بابا و اتابک و حتی مامان  ی طرف !اتابک سیلی زدتم نه ی بار نه دوبار  اونقدی که دل خودشو آروم کنه اونقدی که هضم کنه رفتار احمقانه منو واسه  التماسم به اون ! بابا نه  نه سیلی زد و نه خشمی فقط دستمو کشید و انداختم بیرون که برم از جلو چشاش دور شم  برم گم و گور شم .مامان فقط اشک و اشک ولی اونقد جراتشو نداشت که منو از زیر دوش اینهمه درد بکشه بیرون ! هیچ جارو غیر از آغوش مامانی نداشتم  ی دل سیر تو بغلش گریه کردم و تموم لعن و نفرین عالمو ریختم تو دهن گشاد این درد بی امون . . . چقد التماس بابا که منو از خودشون دور نکنن ! بذارن بمونم کنارشون . . . هر چقدر که سعی کرده بودم فاصله ای که تو  و بودنت و نبودنت بین  من و بابا  انداخته بود کم و کمترش کنم حالا یهو . . . کم که نشد بیشتر بیشتر شد برگشتم همون خونه اول  همون ی سال پیش که دوماه تموم منو فرستاده بود اینجا تا چش تو چش نشیم !اگه حالم بد نمی شد اگه روزگارم گ و ه نمی شد و پام به بیمارستان نمی کشید حالا حالا ها منو تو خونه راه نمی داد . باهام حرف می زنه در حد سلا م / فلان چیزو واسم بیار / اماده شو  بریم امروز نوبت داری . . . همین ! همین ! همین ! ومن عملا هیچ اختیاری از خودم ندارم  حتی تو جلسات روانکاوی هم اونقد جرات ندارم که بی پرده از دل و خواستنش حرف بزنم وفقط و فقط سعی می کنم خوب گوش کنم و هر از گاهی ی کوچولو لبخند بندازم تو آینه چشا ایلاتی که آره می فهمم و سعی می کنم همین کارو کنم و . . . ایلاتی حرفا مونا جون  رو میگه:« سخت و در عین حال  منطقی نیست که بگم ازدواج کن و یکی رو واسه رهایی از این شرایطت بنشون تو دلت و اویزون ی عمر زندگیت کن ! که وقتی این درد خوابید و سوزشش کم شد دیگه اون واست جذابیتی نداره و سردی تو اونو هم آوار روزهای بعدت می کنه !!!» خیلی رک بهم گفت ی دوس پسر بگیرم ! گفتم نمیشه گفت « نمی گم دل ببندی می گم  سعی کن  با ایجاد این خوشی اون دردو کم کم بنشونی سرجاش ! سختم باشه ولی شدنیه و . . . . » ومن هیچی جوابشو نمیدم و هی اشک می ریزم ! مامان هم حال و روز خوشی نداره و زیر چشاش گو د افتاده از من بدتر و سیاهتر ! ومن دلم می ترکه براش و دوست دارم خودمو سر به نیست کنم واسه اینهمه اذیتی که تو دلش نشوندم . . . هی می رم پیش بابا بهش می گم« دلم داره می  ترکه بیاین با هم صحبت کنیم مث دوتا دوست  بلکم من آروم بشم ! بلکم شما بفهمین منو و همینطور من ! » داد می کشه میگه مزاحم نشو ! برو اتاق خودت !!! « مگه نه اینکه می خواین من حال و روزم بهتر بشه ؟ مگه نه اینکه هی هر روز منو می برین پیش ایلاتی ! خب پس چرا دریغ می کنین از ی آغوش و ی هم صحبتی آروم بدون هیچ حس پدر فرزندی ؟!!!» من همینطور دادو بیداد می کنم و اون بر می گرده سیخ تو چشام « متوجه نشدی چی گفتم ؟؟؟ برو بیرون »  ومن درو وحشتناک و پر صدا می کوبم بهم و باز خودمو می ندازم زیر دوش آب سرد و تا گریه ها مامان بلند نشه و التماسم نکنه  بیرون نمی یام ! راستی از اینجا تا. . . چقد راهه ؟! اونقدی هست که من الانکه دلم هوا تو کرد به فاصله ی دل دل و ی ریزش بیام اونجا آره هست ؟