صبحونه سیا رو که دادم تازه چشام گرم شده بود  که مونا اومد . ناهار خونه یکی از دوستاش دعوت داشت و می خواست روناک رو نگهش دارم . من موندم خب شما ناهار دعوتی چرا ۸ صبح می خوای بری ها ؟ بخدا داشتم می مردم واسه ی خواب کوچولو . ولی خب مگه میشد بگم نه ؟؟؟ چندتا کاغذ  چسبوندم ب دیوار و ی مداد دادم دستش گفتم  واسه عمه بکش دیشب چی کار کردی ، چی خوردی ! بعدشم همونجا ولو شدم رو زمین تا  ی ذره هم شده بیخوابی دیشب رو جبران کنم که فکر نکنم بیشتر از ۲۰ دقیقه این چرت من طول کشیده باشه  با صدای جیغ روناک و بعدشم زوزه شیپی از خواب پریدم . شیپی دور خودش تکون می خورد و هی خودشو می چسبوند ب من  از اون طرف هم روناک وحشتناک جیغ می کشید مونده بودم کدومشونو اروم کنم ! روناک که خدا خیرش بده ب مامانش رفته وقتی جیغ میکشه ها حالا حالا ها اروم نمیشه  واسه همینم  شیپی رو بغلش کردم تا حیوونی اروم شد بعد رفتم سراغ روناک که حالا ساکت شده بود ولی قربونش برم  هنوز دل دل می زد « ژامی جونی من کاستم بیام بدلت بکابم این شیپی نمی ذاله همش منو میندازه زمین  منم با مداد زدم تو سلش» شاید هر کس دیگه ای غیر روناک بود من الان می زدم تو سر خودش  خیلی طول کشید تا این دوتارو اشتی بدم خدا کنه روناک وقتی بزرگ میشه اینقدر سخت نباشه اصلا نمی تونست شیپی رو  واسه اینکه انداختتش زمین ببخشه و من حیرون این کودک با این گند اخلاقی مونده بودم کاشکی جای زبان خارجه اونم از این سن که هنوز فارسی بلد نیست خوب حرف بزنه  بهش یاد بدیم گذشت رو  .مهربونی رو !  اخرش با قول ی بستنی روناک اشتی کرد و دوباره مشغول بازی شد  ولی هنوز شیپی اروم اروم زوزه می کشید و من هر چی گشتم نفهمیدم این بچه  کجاشو زده  وچطور که حیوونی بعد ی ساعت هنوزم درد داشت . بگذریم . مامانی خودش اون عروسکو همون شب برگردوند گفت « دلش نیومد منو اذیت کنه » یعجب گیری شده این سیا ی ساعت پیش که اومدم پای کامی می بینم ویس رو برداشته نمی تونستم جلو خندمو بگیرم . بهش گفتم این بچه بازیها رو بذار کنار من حوصله ندارم ها ! اولش فقط می خندید  و منکر میشد می گفت « شاید روناک با خودش برده » اخه تو این خونه با اینهمه ات و اشغال  هیچی نبود ب غیر این ویس که اون بچه باخودش ببره ؟؟؟ هر چی تو این چندروزه خودمو نگه داشته بودم یهو اوارش کردم رو سرش که « اینروزا خیلی بی ادب شدی ، واسه من  داری برنامه میریزی ، ژامی شبا نت نرو! ژامی میشه امروز نری انجمن ، ژامی دیگه این پریسا نیاد اینجا خوشم نمی یاد ! ژامی شام و ناهارو یکی نکن ! ژامی . . . وهی گفتم و گفتم تا ی وقتی دیدم اصلا سیا نیست  وویس رو گذاشته رو کامی و رفته این اخلاقشه  وقتی می فهمه زیادی تند رفته و از اون بدتر من اینقدر عصبانی میشم یواش میذاره میره برعکس اتابک اینجور موقعها دوس داره بیشتر حرص بندازه ب جون ادم . هر چند من جرات نمی کنم  پیش اون صدامو بلند کنم .مهرداد همیشه می گفت « این اخلاق گندتو بذار کنار وقتی عصبی میشی مهلت نمی دی ، طرف حق داره بره باتو دهن ب دهن نشه » .