از سر شب هی زنگید و هی زنگید اصن جوابشوندادم ! از رو لج گوشی رو هم خاموش نکردم که بدونه  عمدا نمیخوام جواب بدم ! ی ساعت پیش رفتم سراغ میلم ! یکی دوتا میل ازش داشتم اولی رو که باز کردم مال دیروز بود  چقدر قربون صدقه رفته بود و چقدر مسخره بازی در آورده بود دلم به حالش سوخت ی جورایی !  ته دلم غنج رفت واسش ی کمکی ! ولی با سختی تموم به رو خودم نیاوردم . . .  دومی رو باز کردم مال امشبش بود  کثافت چقدر که فحشم داده بود  نوشته بود واسه همه اظهار علاقه ها و خا ک بر سری هایی که تو میل قبلی کرده غلط کرده و دست خودش نبوده برا سرگرمی اونا رو نوشته !!!! عوضی بیشعور ! همون ته مانده غنج رفتن دل هم پرید٬ واسش میل زدم و کلی فحش بارش کردم از نوع خیلی غیر مودبانه اش که خیلی هم دوست داره ! بعدم نوشتم « تو نتونستی منو خر کنی ! ولی مث اینکه پالون من برات خیلی سنگین بوده » . تا همین نیم ساعت پیش که یهو ادم کرد  و من بی خبر  از اینکه اونه  قبولش کردم ! شانسو حوصلمم سر رفته بود همون اول زدم مزه پرونی سند کردن آیکون ماچ و بغل که داغ شدو باز شروع کردن فحش دادن که« آره دیگه همینه خانم تا صبح با پسرا مردم دل و قلوه نتی میده  خدا میدونه بیرونش چه خبره !  کثافت نفهم منم فرزام » ( !!!!! ) شوکه که شدم هیچ یهو یخ یخ کردم و به شانس گ و ه خودم لعنت دستم نمی رفت که حالا باهاش بچتم ! اونم هی اذیت کرد و آخرش عذر خواهی و  هی  بوز زدن و بوز زدن ! تا اینکه ی کم آروم شدم و باهاش چتیدم ! عجب احمقانه و مزخرف به نظرم می یومد چت اونم با فرزام ! داشتم می ترکیدم از خنده ٬ اون هی عذرخواهی و من انگار نه انگار همش می گفتم دیگه تموم شد خودتو خسته نکن من آدمی که نقش بازی کنم نیستم پس اینقدر خودتو کوچیک نکن و اینا ! عصبی شده بود و می گفت که گوشی روجواب بدم با تایپ نمی تونه حرفاشو بگه .ولی خسته شدم ٬ حوصلشو ندارم ! کسی که بخواد منو کنترل کنه ! بخواد تو جیک و پیک روزانه هام باشه خیلی راحت میذارمش کنار ! واین بهونه خوبی بود که خودش دستم داد !فکر اینکه اگه ی روز  ازدواج تحمیلی ما سر بگیره و اونوقت این همینطور خودخواهانه رفتار کنه و هی کنترلم کنه حتی احساسات و افکارمو داره دیوونه ام می کنه !.اون خسته از چت و عصبی از جواب ندادن گوشی رفتش و قبل رفتن « همه حرفت همینه دیگه نه ؟! باشه .به والله که اگه برنگردم اونوقت ببین من بازنده ام یا تو ؟ اونوقت ببین به زورم شده پا سفره عقد ننشوندمت که هر چی میگی بگو ؟ فک نکن خیلی فلانی و بهمانی ! بذا شناسنامت خط خطی بشه اونوقت بر می گردم اینجا و یکی از همین بلوندای  با ظرفیت و زیبا رو عقد ته ته دلم میکنم و. . . بای » دروغ نگم از اینکه بخواد برگرده ایران ترس برم داشت ! ترس نه از خودش ! ترس از روزای خفقانی که باز بیاد سراغم ! ترس از بابا و عمو و خودخواهی هاشون ! دلم خوش بود تا چند سالی نیستش و اینام ساکتن و زمان خودش کم کم همه چی رو حل می کنه ! دلم خوش بود این تو این چن وقتی که نیست  مزه دلش عوض میشه و ی روز دست یکی دیگه رو می گیره و می یاد و من اونوقت ی نفس راحت می کشم و زبونم حسابی برا همه بلند میشه ! ولی شانسی که من دارم ! فرزامی که من می شناسم شاید همین فردا صبح دم در خونه باشه و . . .  ای خدا جون هر کی دوست داری ! تورو به این ماه مبارکی که فقط دو سه روزشو روزه گرفتم ی وقتی پا نشه بیاد ! چه بدبختم من  که کارم به نذرو نیاز افتاده ی نذر سنگین کردم و تصمیم دارم از فردا روزهامو بگیرم ! ای خاک بر سر بدبختم کنن ! ای تف تو این شانس لعنتی و تو روح فرزام و عمو و بابا و . . . اه.