181
قرار بود با پریسا بریم سالن زیبایی !وقتی داشتم آماده میشدم یهو یادم اومد که این خانم خیلی وقته آرایشگرشو عوض کرده و میره پیش همونی که ادعای کلاس داره و ی بارم باهم دعوامون شده بود ! پشیمون شدم و گفتم اگه با من می یای پیش نازگل خانم که بیا والا من اونجا بیا نیستم ! اونم هی اذیتم کرد و با تعریف کردن خاطره چندش آور اون روز حسابی منو سگ اعصاب کردش ! بعدم مامان اومد و هی گیر داد که چرا اینجا اینقد بهم ریخته اس مگه من باید بیام اتاق تورو جمعش کنم ! همینطور که غر غر می کرد شروع کرد ب جمع و جور کردن اتاق « چی کار ب اتاق من دارین خب ؟ کی می یاد اینجارو ببینه که می ترسین ! من همینطوری راحت ترم و خودم خوب می تونم وسایلمو پیدا کنم » اونقدر غر زد و غر زد که دیگه از بیرون رفتن هم پشیمون شدم ! نشستم پا نت باز غر زد ، ولو شدم رو تخت باز غر زد ، با همه غر زدناش اتاقمو مرتب کرد هزار بار بهش گفتم که دست نزنه ب وسایلم اونوقت من گیج می زنم برا پیدا کردنشون ! انگار نه انگار که با اون بودم.خوب که کارش تموم شد گفتش « مگه نمیخواستی بری پیش ناز گل خانوم ! خب حاضر شو با هم می ریم !» دیگه رسما دیوونه شده بودم و اعصابم ر ی د م ا ن شده « فاتحه می خونین ب حس و حال آدم بعدش می گین بیا بریم ! پشیمون شدم حوصلشو ندارم » بعدم نشست پا آیینه و سعی کردم برا ی بارم شده خودم فرم ابرومو درستش کنم ! هر چی گفت نکن اینکارو می زنی خراب می کنی با اینکه دوست داشتم دست بکشم ولی ی حرصی افتاده بود ب جونم برا لجبازی هم شده گوش نکردم .آخرشم اون چیزی شد که نباید می شد ! الان که خودمو تو آیینه نیگا می کنم اوقم می گیره ! تا ب تا شده وحشتناک ! مامان هم بهونه خوبی دستش اومده و هی داره اذیتم می کنه که وقتی حرف گوش نمی کنی اینه !.بدبختانه وقت هم گذشته بود و نمی شد برم سالن ! تماس گرفتم با نازگل خانم که برا فردا اولین وقتو واسم بذاره ! سیا حسابی خوش خوشانش شده از فرم ابروهام و هی ی ریز مزه پرونی می کنه و چرت میگه !اونقدر خندید و زر زد که بابا هم کنجکاو شد و هیچی دیگه یکی دیگه هم ب جمعشون اضافه شد !.حالا تا فردا صبح برسه من دق نکنم از این وضع مزحک خیلیه .
+ نوشته شده در ساعت توسط