باید ی برنامه اساسی برا خودم بریزم ! امروز خیلی ضایع شدم همش تو کلاس چشام گرم می شد و دوس داشتم سر بذارم رو دستمو بخوابم !ساعات خوابم وحشتناک بهم ریخته و اذیتم می کنه کلاس یوگا روهم کنسلش کردم اونقدر مامان غر زد و نق نق کرد ب جونم که گفتم باشه ادامه میدم فقط روزایی که کلاس نداشته باشم ! والا روزایی دیگه اش حتی برا خواب هم وقت کم می یارم چه برسه برم یوگا ! او ق ق ق هنوزم که هنوزه نتونستم با بچه های کلاس اخت بشم ! بخصوص دختراش انگاری اصن چشم دیدن منو ندارن هی برام چش و ابرو نازک می کنن منم که حساس عمرا برم پیششون و بخوام قدمی جلو بذارم و باز این میشه که اونا هی می گن فلانی از دماغ خوک افتاده و . . .ی پسری هست اکثر کلاسارو باهمیم ،نگاه های خیلی سیخی داره از اونا که از ده متری هم سنگینیشو رو خودت حس می کنی !همیشه سعی می کنم صندلی رو جوری انتخاب کنم که جایی برا نشستن پشت سر من و یا تو زاویه دید من نداشته باشه ! ولی گاهی اوقتام مث امروز نمیشه ! بچه پرو فک کنم بیست سالش بیشتر نباشه اونقدر از نگاهش اذیت شدم  که بی خیال اطرافیان و گوشاشون شدم و بعد پایان کلاس رفتم کنارشو گفتم « شازده نگاهتو بنداز زمین ! اینقد تو آسمون بال بال نزن !در حد اندازه ی این پرواز نیستی ! همین زمینو چرخ بزن عزیزم !» صدای خنده بچه ها گوشامو کرد ولی باز از رو نرفت « بالاخره که ی روز این آسمون آفتابی میشه  مگه نه ؟» رو رو برم من بچه پروی عوضی !تو همین کل کل بودیم که یکی از دخترا ب اسم مهتاب اومد پیشم و گفت باهم قدم بزنیم ! واقعا تعجب کردم آخه اینم همش با اون دو تایی که چش دیدنمو نداشتن می پلکید !کلی حرف زد و زدم اخرش گفت « فک نمی کردم اینقد راحت باشی و همصحبتم بشی » « مگه من چمه ؟ » می گفت همه پشت سرم می گن چون باباش فلانیه و چون همش استادا هواشو دارن و گرمن خیلی باهاش ! خودشو می گیره !والا همچینام گ و ه ی نیست ! عجبا ! وقتی این کلمه از دهنش دراومد جا خوردم خیلی نه برا اینکه پشت سرم چی می گفتن ! برا اینکه تو اولین برخورد و اولین همصحبتی اینقد راحت هر حرفی رو می زنه و اصن تو ادبیات گفتاریش ملاحضه ادب و طرف مقابلشو نمی کنه ! بچه اصفهان بود !و خیلی بی مقدمه هم شماره تماس خواست ! ی جورایی از راحتیش خوشم اومده بود و ی جورایی هم اصن درکش نمی کردم !همون موقع بابا زنگید که کجایی ؟ بیا اتاقم کارت دارم ! دیگه رسما دیوونه شدم از دست بابا ! مث این بچه هاست خیلی ذوق داره از اینکه من کنارشم ! خیلی خوشحاله از اینکه منم همونی رو می خونم که اون دوس داره با همه اختلاف نظرهایی که با هم تو این مورد داریم !بازم ی استاد دیگه و بازهم ی معارفه ! . . .فرقی نمی کنه من با این اساتید کلاس داشته باشم یا نه مهم اینکه بابا دلش می خواد منو ب همه دوستاش معرفی کنه !و رسما دست و پای منو ی بند سفت و سختی رو بسته ! بعد رفتن اون استاد ،بهش گفتم « جون من ی فکری هم ب حال من بکنین !ی کاری می کنین که ادم در عذاب باشه تو رابطه برقرا کردن با این اساتید جذاب و کلاس و خوشتیپ !» گفت چه ربطی داره !« همین دیگه ! وقتی درک نمی کنین یعنی همین !اونوقت این آشنایی و دختر فلانی بودن نمیذازه رو مخشون برم ! یعنی رفتنه رو که من می رم منتها مراعات شما رو می کنم ! شمام که ماشالله همچین می کنی که آدم هیچ غلطی نتونه بکنه » بابا بدجور ب خنده افتاده بود و باعث راحتی من شد و ی شیطنت دیگه « می گم پس چرا فلانی رو هنوز با من آشنا نکردین ؟ هر چند می شناسه ایشون منو ! ولی خب معارفه رسمی بهتره دیگه نه ! » ایندفعه دیگه داد کشید « وقاحتم حدی داره عزیزم .مث اینکه شما در ب در دنبال شوهری نه ؟ اونم از جنس آخوندش ! » خیلی بهم برخورد حرفش و خیلی هم جا خوردم از اینکه اینطور با من حرف زده بود !ولی بدجور حرص افتاده ب جونم باید ی جوری شده جوابشو میدادم ! اما دیگه مهلت نداد و گفت که برگردم سر کلاسم !و من از اینکه نتونسته بودم ی جواب درست و حسابی برا این توهین بابا بدم خیلی اعصابم خورد بود !.عصر بالاخره رویا اون چن تا " همستر " رو که قولشو داده بود رو برام آورد! خیلی نازن اینا ، خیلی جیگرن ! اینقده خوشم می یاد ازشون که حد نداره ! دو تا شون ماده ان و دو تا هم نر ، اصن نیمشه از رو قیافه تشخیصشون داد ! فقط جثه هاشون ریز و درشته ! ماده ها ی کمی بزرگترن و صافو صوفه تنشون و لی نرها پشمالون ! گه گاهی خودشون باد می کنن یعنی ی جوری تو خودشون فرو می رن که ی توپ پشمالو می شن با موهای سیخ شده ! مامان خیلی بدش اومده از اینا و میگه هر چه زودتر گم و گورشون کنم چون اصن حوصله ی اینا رو نداره ! ولی مگه میشه ! من خیلی شیفتشون شدم و جاشونم تو اتاق خودم گذاشتم تا هی تو چشم مامان نباشه ! بابا مخالف نیست فقط میگه اول ببر دامپزشک ببین مریضی چیزی نباشن !شیپی هم هنوز عکس العملی نشون نمیده ! یعنی اصن طرفشون نرفته که ببینه اینا چین ! خدا میدونه بعدها چی پیش بیاد ! فقط خدا کنه بتونه وجود اونارو تحمل کنه و ی وقتی اذیتشون نکنه .