این دختره مهتاب ی مین هم ازم جدا نمیشه ! خیلی هم پر جنب و جوشه و اینش برام جالبه ! یعنی چیزی که تو هر فردی ببینم و منو جذبش کنه همین تضادش با منه ! حالا از این جنب و جوش بگیر تا خیلی کارهای دیگه . . . با یکی از پسرای مهندسی دوست شده بودرابطه ی خیلی نزدیکی هم با هم داشتن اونم تو ظرف همین ی ماهی که پاش ب دانشگاه باز شده ! که از خودش هم کوچیکتر بود ! برام جالب بود که چطور می تونه قبول کنه اینو .ولی می گفت اصن براش مهم نیست! اتفاقا هر چی دوس پسر کوچیکتر بهتر ! عجبا !!! جالبه ها زرتی بدون هیچ شناختی و هیچ مقدمه ای برا تنظیم رابطه فوری مرزا رو می شکنن !.مث سگ پشیمونم که چرا ماشینمو دادم ب سیا ! مث گاو دارم حرص می خورم و مث الاغ زار می زنم اه . . . ماشینشو دو روزی میشه  بابا برده تعمیرگاه و من همش خدا خدا می کنم ی وقتی ماشین منو ب رو ز این نندازه ! هر وقتم تماس می گیرم کلی سفارش ! ولی باز دلم آروم نیمشه .مونا جونم هی میگه« خب ماشین فرزامو بردار ! هم پیاده نیستی و هم کلاسشم خیلی بالاست ب شرطی که جنبشو داشته باشی » راستش یکی دوباری وسوسه شدم برم برشدارم ! ولی نشد غرورم اجازه نداد ! هی یاد حرف خودم می یفتم و دوس ندارم بزنم زیرش با همه اینکه خیلی خیلی دلم می خواد ی چرخی باهاش بزنم ! ای خدا  شانسو برم من !.این چن وقته بدجور ته جیبم خالی بو د ! بابا وقتی بفهمید که صدو پنجاه تومن ناقابل رو دادم برا عیش و مستی شیپی خیلی ناراحت شد  که من درک خیلی چیزا رو ندارم پول راحت دستم می یاد برا همین قدر نمیدونم و اینا . . . برا همین این ماه  دریغ ازی هزار تومنی !چیزی می خواستم خودش می خرید ولی بهم پول نمیداد می گفت تنبیه بشی بهتره ! تا دیروز ! بالاخره تنبیهه تموم شد و ی لطفی در حقم کردن !اولین کاری که کردم شارژ دوباره ای . دی . اس . ال م بود ! خسته شده بودم از این دیال آپ و سرعت وحشتناک افتضاحش !ولی وقتی بد شانس باشی همینه دیگه ! تو فاصله نبود یکی دوساعته من قبض موبایلم می یاد و . . . خدا خیر بده مامانو هیچ وقت با من هماهنگ نمی کنه ! راست گذاشته بود کف دست بابا ! وقتی قبضا رو تو دستش دیدم سعی کردم از صورتشون بفهمم چقدی اومده ولی نشد !تا اینکه بابا گفتش « تو آدم بشو نیستی ! اخه کی باید فرهنگ استفاده از این وسیله رو یاد بگیری ؟!و . . . و . . . »  رقم کمی نبود ! ولی واقعا نسبت ب سری قبل خیلی خیلی کم بود و همین خودش خیلی بود خب ! دقیقا یک سوم شده بود !گفتم خب می بینین که چقده این یعنی اینکه دارم سعی می کنم کم کم یاد بگیرم ! مطمعن باشین دفعه بعد باز کمترم میشه ! بابا دیگه هیچی نگفت و وقتی قبض منو هم همراه بقیه برد تا پرداخت کنه ی نفس راحت کشیدم ! مونا جون باز پنج شنبه مهمونی داره  و از منم دعوت کرده حتما باشم ! گفتم چشم حتما می یام تا دوستان لز شما بهشون خوش بگذره ! یکی من بگو و یکی اون آخرشم حریف من نشد و گفتش « ب جون خودت اینا ادم حسابین بیشترشون از همکارامن و اینا . . . »  گفتم باشه می یام و منتظر ادامه حرفش بودم ! هی گفتم خب ؟! گفت هیچی ! مگه باید چیزی باشه ؟ گفتم« آخه تو بی دلیل منو دعوت نمی کنی ! حتما  در کنارش ی درخواست دیگه ای هم داری ! بهتر نیست همین الان بگی تا هم خیال منو راحت کنی و هم خودت رو ؟!» هر کار کردم هیچی نگفت ! ولی شک ندارم این مارمولک ی خواب باز برام دیده و این بدجور رو مخمه ! ولی هر چی باشه فک کنم ب مهمونی هاش بیارز ه .حداقل ی تخیله ای می کنیم این دادو هوار رو !