230
با پریسا قرار بود بریم پیش نازگل خانم ٬ من وقت داشتم برا ابرو و ماساژ اونم می خواست ابرو تاتو کنه !ب مامان گفتم بهم پول بده گفت ندارم مجبور نیستی برا ماساژ ی روز دیگه برو !. جوابش ندادم و رفتم سراغ بابا اصن فکر نمی کردم اینقدر کم بده ! اعصابم خورد شد « من وقت گرفتم حالا برم بگم چون پولم کمه ماساژ رو بی خیال ! می خواین آبرو منو ببرین پیش دوستام ؟» بابا هیچی نگفت و بازم ی مقدار دیگه داد با اینکه کافی بود ولی نمیدونم چرا گ و ه شدنم گرفته بود گذاشتمش ی کنار و گفتم اصن نمی خوام ب بچه پول میدین مگه من با این چه غلطی می تونم بکنم خب ؟.بعدم همینو بهونه کردم سریع حاضر شدم تا برم بیرون .که فرزام اومد کلی من و من کرد گفت « چرا اینطور عمو رو اذیت می کنی ؟ خب ب خودم می گفتی مم بعد هر چی خواستی بهم بگو باشه ؟» بعدم کیفمو برداشت و برام پول گذاشت ! حس و حال من تو اون لحظه غیر قابل توصیفه چنان اعصابم خورد شد ازش که حد نداشت این ب چه حقی داشت اینطور غرور منو زیر پاش میذاشت ؟اصن فک کرده کیه که اینطور با من رفتار می کنه ! همین کافی بود تا ی دادو بیداد حسابی راه بندازم و هر چی دوس دارم بارش کنم ! بعدم وقتی باباو مامان از صدا من اومدن تو اتاق « بفرما وقتی اینقدر گدا بازی در می یارین نتیجه اش میشه این شازده اینطور ب خودش اجازه ی هر غلطی رو بده » فرزام شوکه شده بود و هی می گفت بخدا این بد برداشت کرده من اصن منظوری نداشتم مگه . . . دیگه بابا نذاشت ادامه بده و گفتش « کارت اصن درست نبود ! اینکه می بینی بهش کم دادم برا این نبود که دستم ندارم ٬ برا اینکه شعورش بکشه یاد بگیره چطور پول خرج کنه » !!!!!! سگ شدن که دیگه شاخ و دم نداره ٬ داره ؟ اونا همینطور تو بهت رفتار من مونده بودن و من عین خیالم نبود !پول خودم بس بود ولی . . . با پریسا و آیلین رفتیم !ی خانمی اومده بود برا تاتو رو ی قسمتی از کمرش ی طرح قشنگی هم بود منم وسوسه شدم گفتم می خوام منم ! بچه ها اذیت کردن که می خوای اینهمه پول بدی اونم برا جایی که خیلی دید نداره ؟! دودل بودم از تاتویی که پارسال رو پام داشتم خسته شده بودم .آخرشم تصمیمو گرفتم و رو بازو چپم اون طرح رو زدم ! وحشتناک بود دردش اونقدر گریه کردم و شالمو محکم تو دهنم فرو کرده بودم که ی وقتی صدامم خیلی بلند نشه که همه ب خنده افتاده بودن و هی اذیتم می کردن .ناز گل خانم بارها مجبور شد صبر کنه و هی می گفت اینطوری دردت بیشتر میشه که تحمل کنی زودتر تموم میشه .ومن مردم تا تموم شد ! الانم که چن ساعتی می گذره هنوز سوزش داره جاش و ورم کرده !.مامان بدجور عصبی شده بود و هی زیر لبی رگ و ریشه منو بالا و پایین می کرد می گفت چرا این کارو کردم ! فرزام ولی خوشش اومده بود . فک می کردم باهام قهر کنه ولی نکرد حرفامو فراموش کرده بود ب قول خودش . همش میگه ی کم مهربونتر باش من برم معلوم نیست کی بتونم باز بیام اینطور می کنی اذیت میشم !الان حس ادمی رو دارم که در عین گشنگی اصن میلی ب غذا نداشته باشه !