فرزام همراه بابا رفت تهران ٬ فردا هم پرواز داره و . . . من اصن خداحافظی رو دوست نداشتم ! یعنی تنها شدن باهاش رو چون اونقدر از خودم مطمعن بودم که بزنم زیر گریه و تابع حس لحظه ایم چیزی بگم که اونو . . . ولی نشد ما تنها شدیم و من بدجور تو بغلش گریه ام گرفت ٬حس می کردم بعد مدتها شونه ی مردی رودارم یعنی بهم دادن برا سر گذاشتن ٬ سینه ستبری برا حمایتم ! و بازوانی برا تکیه دادنم  و دلی که از هر چیزی ب دوست داشتنش یقین داشتم ! و در مقابل چی ؟ چی داشتم بهش بدم ؟ دلی که هنوز نتونسته با همه ی این حس هایی که در من ب وجود اورده و لذت گاه گاهی که بهم داده بهش حس تعهد  داشته باشه ؟ تعهد برا حفظ این رابطه تا اومدنش ! تعهد برا دوست داشتنتش . . . چشمی که فقط اونو ببینه و رو همه کس و همه چیز پرده بکشه ؟ من دوستش دارم ولی همینطوری دوستش دارم از دور چه اینجا باشه چه آلمان ! یعنی مث دوستی که سالهاست دلتنگشی ولی وقتی اومده اونقدر شوق و ذوق دیدنشو داشته باشی که نتونی قدمی پیش بذاری ! آره من اینجوری می خوامش نه در کنارم و نه همیشگی !دوباره حلقمودستم کرد و خواهش که« بذار بمونه کم کم ب سنگینیش عادت می کنی و کم کم خودت متوجه اعجازش میشی و من امیدوارم !»من فقط اشک می ریختم برا گره ای که ناخواسته بهش خورده بودم و هیچ یقینی ب محکم بودنش حداقل از طرف خودم نداشتم  و هیچی نمی گفتم .زبونش که اشکمو می لیسید و لبایی که مک می زدشون آرومم می کرد ! خیلی !!!.فقط اینو مطمئنم با همه یکی نشدنم باهاش ازبودنش خوشم می یومد و رفتنش در عین آروم کردنم دلمو  ب درد می آورد ! واقعا نمیدونم چطور بیانش کنم !.اون رفت ٬ اونا رفتن و من مامان تنها شدیم .چنان سکوتی خونه رو گرفت که داشتم خفه میشدم ! اونقدر که مامان حتی گفتش «فرزام ی دنیا شور و نشاطه تا بود چقدر سرو صدا بود اینجا چقدر خنده و چقدر شلوغ بازی احساس می کردم چن تا بچه هفت هشت ساله دارم حالا نیست حس مادرهای بچه گم کرده رو دارم !»مامان هم دیگه دوره های پنج شنبه شو انداخته دوشنبه ها چون اینطوری با نبود بابا اونم راحت تر ب دوستاش میرسه و منم که ناهار نیستم تا نگران  غذامون باشه !اونقدر دلگیر رفتن فرزام بود که حتی یادش رفت باز واسم ساندویچ آماده کنه !ومن امروز واقعا گشنگی کشیدم نه صبحونه خورده بودم و نه تونستم غذای سلف رو بخورم !برگشتنی هم باز پیتزا گرفتم ولی اصن اشتها نداشتم و بازم نصیب شیپی شد !فردا عصر دعوتم خونه ی محسن ٬ تولدشه امسال ب قول خودش حس پارتی گرفتنو نداشته فقط خودمونیم ! نمیدونم چی براش کادو بگیرم !