284
ماهک اینا چن روزی میشه با خانواده شوهرش رفتن اصفهان .دلتنگشونم .هر یکی دوساعت هی زنگ میزنم و باهاش حرف میزنم ٬ ی جورایی حس اینکه دوباره ازم دور شدن اذیتم می کنه همش فکر می کنم تا یکی دو سال دیگه نمی بینمشون .بابا امروزهمش از دخترای این دوره زمونه می نالید و اینکه واسه گرفتن نمره چرا اینقدر جلف بازی در می یارن و حاضرن برا استاد پیری مث اون کلی ناز و عشوه بریزن تا دو نمره بیشتر بگیرن .مامان در عین اینکه ب حرفاش گوش می داد جوری وانمود میکرد که اصن اهمیتی نداره ولی من خوب میدونستم که خیلی هم واسش مهمه و حتی ب ی همچین برخوردایی هم حسادتش میشه بخصوص که بابا هم از این نقطه ضعفش استفاده میکنه و هی با پیاز داغ بیشتر بعضی چیزا رو تعریف میکنه و بعضی چیزا رو هم ب دروغ می چسبونه بهش . آخرشم گفت « مث اینکه نیمشه من آخرش باید با یکی از همین دختراازدواج کنم حالا ازدواجم نه ی دوره ای رو بگذرونم تا بفهمم مزه زندگی چیه و ی کمی لذت رو هم تجربه کنم » بعدم هی منتظر عکس العمل مامان می موند مامان با همه اینکه سعی داره اینطور وقتا خودشو کنترل کنه نمیشه یعنی یهو عصبی میشه و جنبه شوخی بودن قضیه و حرص انداختن بابا رو هم در نظر نمی گیره .با هر چی که دم دستش باشه می یفته ب جون بابا و بعدم مثلا دعواشون میشه . و در نهایت این باباست که مجبور میشه ب خواست مامان زانو بزنه جلوش و بگه که غلط کردم .عجب دنیای دارن اینا .اصن قابل درک نیست واسم این رفتار مردا .نمیدونم چرا نمیدونن که راه های بهتری هم برا تحریک زناشون هست !راهی که اونارو عصبی نکنه فقط حس حسادتشون رو نمایان کنه تا مثلا این جنابان ی کمی لذت ببرن .خیلی این رفتار رو دیدم حتی علی آقا و اتابک ! شوهر خاله گیسو و . . . و اینکه بازم اصن قابل هضم نیست واسم رفتار زنا اینجور وقتا ! اینکه با ی همچین مثلا شوخی یهو از کوره در برن و عصبی بشن ! بابا تو که میدونی شوهرت داره شوخی میکنه ٬ تو که میدونی داره حرص میندازه تو تنت تا لذت ببره ٬ خب قربونت برم پس چرا عصبی میشی ! حسادت رو بدون عصبانیت و سگ شدن هم میشه نشون داد .هر چقدرم سخت باشه ولی خب میتونی این حسادت رو جوری نشون بدی تا هم اون ب لذتش برسه و هم تو اگه ی کم ٬ فقط ی کم سیاست داشته باشی ب خیلی چیزا دیگه ! فقط ی کم ناز چاشنیش کنی ! ی کم دلبری بلد باشی !حتی همین حرص انداختنا هم لذت بخش تر میشه ! اینارو ب مامان می گم اونوقت اون عصبی تر میشه و میگه « تو لطفا اظهار نظر نکن ! » و من خفه میشم .با اینکه بابا خوش خوشانش میشه و هی ایما و اشاره که آره خوب گفتی دوباره کشش بده و اینا ! کلن این یکی دوروزه اینا خیلی می پیچن ب پرو پای هم ! اعصاب برا منم نذاشتن مث توپ شدم هی میرم پیش این هی میرم پیش اون با همه اینکه میدونم دارن بازی در می یارن و احتیاج دارن ب لوس کردن خودشون ٬ احتیاج دارن ب لذت بردن ! احتیاج دارن ب بودنی خاص از قبل ترها ! ولی هر دو دونسته ی جورایی خودشون و اون یکی رو محروم می کنن ! آخ اگه بدونن چه خیانتی دارن ب لحظه هاشون می کنن ! آخ اگه بدونن . . .
+ نوشته شده در ساعت توسط