302
ماهک پیشمه ٬ اون حرف میزنه و من تو نت اینور اونور چرخ می زنم و بازی می کنم ٬ گه گاهی هم اینجا دو کلمه ای می نویسم .بهم میگه حالا که ب اینجا رسید و من دیگه ساکت شدم پس بهتره واسه رابطه ام با فرزام بیشتر تلاش کنم ٬ جدی تر نیگا کنم و بیشتر از اینم نه اونو اذیت کنم نه خودمو ٬ خب من اصن حرفاشو نمی فهمم هیچ اجباری هم ب فهمشون ندارم ٬ من هر چقدرم که زر بزنم این متوجه نمیشه و اون لحظه ای که تو بغل فرزام بودم رو هی می کوبه ب پیشونیم و . . . « من هنوزم همونم بخدا ! احساساتتم هیچ فرقی نکرده ٬ لحظه ایش که تدوامی واسه ی رابطه نیس و یا تضمینی برای خواستن همیشگی ! من با چه زبونی باید بهت حالی کنم ؟ من احمق من بزدل خفقون گرفتم چون اصن آدم حساب نمیشم .خودتم دیدی چی شدو چی نشد !مطمئن باش رفتاری رو هم که تو از من دیدی تو باغ تکرار شدنی نیس ! فکرشو بکن من بعد از دست دادن مهرداد ٬ فرزام تنها کسی بود که این حسو داشتم بهش که بغلش باشم و بخوام این بودن رو واقعا ! واقعا ها !من ظاهرا قبول کردم که زندگیم ب این گره خورده ولی باور کن هیچ چیزی ته این دل وامونده نیس !مطمئن باش این تا پایان درسش که برگرده البته اگه برگرده یا میگه دیگه منو نمیخواد یااگرم بازم همینطور بود و ازدواجم کردیم ی زندگی سرد رو دیگه نمی تونه تحمل کنه!اونوقت انگ مطلقه بودن می چسبه بهم دیر یازود و این با همه ی سختیش راضیم میکنه ٬راضیم میکنه ب این خفقون وتحمل !»اون دیگه هیچی نگفت .وقتی هم خواست بره « ی کم اخلاقتو درست کن ٬ کمتر اذیت کن ٬ همه عصبی شدن از دست رفتارت ٬ برو بیرون ٬ اینقدر سر ب سرمامان هم نذار گناه داره بخدا ٬ چه دلیلی داره که رفتار دایی رو هی بزنی تو سر این و بی ادبی کنی ؟!»آره از خودم بدم می یاد واسه رفتارم با مامان ٬ولی نمی تونم اون کار دایی رو از یاد ببرم و ببخشم .زورم که ب هیچ کس و هیچ چیز نمیرسه خودمو با فحش دادن خالی میکنم بدون اینکه در نظر بگیرم مامان چقدر ناراحت میشه .بعد رفتن ماهک فرصت کردم سیگار دود کنم .دو تا از سیگارای بابا رو برداشته بودم .یکیش رو که برعکس روشن کردم و دیگه نشد .دومی هم خیلی نگذشته بود که یهو در باز شد و سیا اومد تو ! وحشتناک بود اینکه منو سیگار ب دست ببینه ! شوکه شده بودم و اون از من بیشتر ! منی که رو اون جریان سیگار کشیدنش با آرباک و امیر محمد چه سرو صدایی ب پا کردم و چقدر که سرزنش کردم و از اون موقع هم هر از گاهی ازش می پرسم که می کشه یا نه؟که اگه آره دیگه این کارو تکرار نکنه ! حالا خودم !!!!! هول شده بودم ٬ دست و پامو گم کردم وسیگار افتاد رو پام ٬ ولی نتونستم تکون بخورم و بدجور سوزش گرفت منو !ولی اون لام تا کام حرف نزد ! اونقدر عصبی شده بود که ترس برداشته بود منو ٬ فقط درو محکم بست و رفت ! همش خدا خدا میکنم چیزی ب بابا و مامان نگه ! بابا که فوقش بازم سیلی می چسبونه ولی اصن تحمل ناراحتی و اشک مامان رو اونم رو ی همچین چیزی ندارم ! خواستم برم دنبالش ولی نشد٬ می رفتمم یقینا باهام حرفی نمیزد٬ کاش حداقل ی چیزی میگفت این داره خیلی اذیتم میکنه اینکه فردا چه واکنشی نشون بده و چی بگه و . . .مث سگ پشیمونم .حالا فک میکنه من هر روز می کشم ٬ اصن خدا میدونه چه فکرای دیگه که نمیکنه !چه گوهی خوردم من خر .