دیشب تا صبح پای نت بودم چشام هی می رفت رو هم ولی اگه خوابم می برد حالا حالا ها بیدار نمی شدم سیا منتظرم بود وحسابی عصبی می شد . ی دوش آب سرد اونم خیلی خیلی سرد حالمو جا آورد و زدم ب جاده ! مث همیشه همون اهنگ همیشگی . شیشه ها رو پایین دادم وصداشو تا اخر بلند کردم نسیم خنک سحر گاهی بدجور صورتمو سیلی می زد هنوز موهام خیس بود و من لرز گرفته بودم اما دوست داشتم خودمو یله کنم تو این حس . . . تا رسیدم ب اون دکه ی کوچولو  ٬یادم اومد چقدر با مهرداد اینجا چقدر چایی خوردیم ؟ اون روز که دور از چشم من ی نخ سیگار گرفت من ب رو خودم نیاوردم ولی تو ماشین چه پدری ازش درآوردم ؟ اون سرفه می کرد بدجور ولی من نه شاید اون موقع قورتش نمی دادم . . .  اما ایندفعه بدجور سرفه ام گرفت  حتما دودشو قورت دادم آره با اون دود خاطرات قشنگ مهرداد رو هم داشتم قورت می دادم و این بود که سرفه ام گرفت !!!  بادیدن سیا هر چی بغض که تو این دوساعت دلگیر داشتم رو سرش ترکوندم ! بغلم کرد آرومتر که شدم با هم رفتیم پیش دوستاش سحر دختر نازو دلنشینی بود بدجورم تو دل داداشی من جا باز کرده کمند و محمد و ارباک ( فکر کنم از اقلیت ها باشه روم نشد بپرسم ) همه جالب بودن بخصوص همین ارباک ی پسر خیلی مغرور و صدالبته با اندیشه هایی خاص و ی جورایی مزحک یادم باشه بیشتر با سیا صحبت کنم یادم باشه . ناهار با اونها بودم بعدش  با اوتوبوس برگشتم سیا هم فردا می یاد . تموم بی خوابی دیشب رو تو اوتوبوس جبران کردم خداخیرشونم بده مسیر ی ساعته ونیمه رو ۳ ساعت تموم کرد!!!