42
خسته شدم از قهر الان تقریبا سه روزی میشه که من مثلا تو قهرم قهر نه اونطور که حرف نزنم قهر ب معنای لوس کردن و بی توجه بودن ب حرفای خانواده و رفت و امدشون و از این حرفا ، هر چی ب بابا می گم بهم پول بده واسه رهن مغازه انگار نه انگار همش میگه لازم نکرده کار کنی . مونا هم این وسط هی تیکه می ندازه هی سر ب سرم میذاره میگه با همون پولی که دارم هم مغازه رهن کنم هم جنس بریزم . اخه یکی نیست بگه بیشعور اونوقت باید برم تو سرخواجه که دوتا ادم کلاس پیدا نمیشه مغازه بگیرم و هر چی جنس بنجله بریزم توش . هر چی هم واسه مامان ناز می ام می گه من حرفی ندارم بهت پولو می دم ولی باید بابات اول رضایت بده . و این شد که مثلا قهرم . قهر بودن خیلی سخته اخه بابا وقتی می اد هی مزه پرونی می کنه تا مثلا منو بخندونه و من با همه اینکه خیلی خیلی دوس دارم بخندم ب شدت خودمو کنترل می کنم که چی ؟ که اصلاهم خنده نداشت . دوس دارم یکی بیاد نازمو بکشه هر چند با وعده وعید الکی هم باشه حداقل از تو این پوسته در بیام . غرورم اجازه نمیده زرتی بعد این چندروزه . . . عصری پروانه اومده بود پیشم می گفت چند روزه کامیار رو ندیده و خیلی دلتنگش شده من خبری ازش دارم یا نه ؟ من بدون هیچ عکس العملی گفتم « باید خبر داشته باشم ؟ من از همون روز اخر تو انجمن دیگه ندیدمش » پروانه با ی لحن خاصی « اخه بچه ها می گن آخرین بار با تو بوده . پریسا گفته قرار ناهار داشتین / گفتم شاید بازم دیده باشیش» خیلی اعصابم خورد شد از اینهمه بدجنسیها بدم می یومد « اولا دلیل نمیشه بدونم بعدش کجاست! دوما نترس قربونت برم من کاری با کامیار ندارم شما برو دل بده بهش اگه هم تونستی ازش قلوه بگیر » پروانه دست و پاشو جمع کرد که بخدا منظوری نداشتم تو که میدونی من فقط واسه وقت پرکنی باهاش دوس دارم باشم والله از اون بهتر ریخته دوروبرم محل نمی دم . ادم باید چی به اینا بگه داره می میره واسه کامیار روش نمی شد ازم بپرسه من بهش چی جواب دادم! دلم بدجور هوا سیا رو داره تماسهای هر روزه هم چیزی از این دلتنگی کم نمی کنه . هفته بعد جشن ازدواج کوهیار و مریم هستش امید بتونم ب همین بهانه بابا و مامان رو راضی کنم بذارن برم تا بچه ها رو ببینم و ی مدت هم پیش سیا بمونم .
+ نوشته شده در ساعت توسط