ماهک ازم خواسته بود تا ترانه رو نگهش دارم واون با علی اقا برن مهمونی ناهار . روناک اصلا نمی تونه  وجود ترانه اونم تو بغل منو تحمل کنه  مدام کرم می ریزه و کاری می کنه تاصدای اون طفلی در بیادش با اینکه دلم نمی یاد ولی مجبور شدم ی داد کوچولو رو سرش بکشم . مامان خیلی عصبی شد  هی سرزنش که تو نمی تونی از عهده دوتا بچه بربیای چرا  دعواش می کنی ؟ چرا فرق می ذاری بینشون ؟حالا بیا و درستش کن . . . بابا کی فرق گذاشته من دوسشون دارم  ولی خب این حسادتا رو نمی تونم تحمل کنم  بدم می ادش بچه از این سن داره ب هر چیزی حسادت نشون میده  معلوم نیست ب سن من برسه چی میشه ؟یهو بابا گفت « میشه ی الاغ چموش خوشگل مث تو » ومن با اینکه از این تشبیهش خوشم نیومد ولی بد جور خندم گرفت . قرار شده بابا واسم ماشین بگیره اونم ب چند شرط :  دیگه هیچ وقت حرف مغازه و کار رو نزنم /  شبا ب هیچ عنوان بیرون نرم / سندش ب اسمم نمیشه تا هر وقت تشخیص دادن که من ادم شدم ! شرط اول رو قبول کردم  دومی رو مصلحتی گفتم باشه تا بعد ببینم چی میشه ( اخه میشه ماشین باشه بعدش شب نری بیرون اونم وقتی همه بچه ها می رن کورس می ذارن ) سومی رو بد جور خورد تو ذوقم  هر چند واسم مهم نیستش ولی گفتم « چطوره واسه سیا و اتابک و ماهک هر چی گرفتین اسمشون زدین  ولی ب من که می رسه  می گین نه ؟ » باباگفت « نگفتم نه فقط وقتی که ببینم ادم شده باشی / گندی اخلاقتو تمومش کنی اونوقت می زنم ب اسمت والا واسه من فرقی نداره » ومن اینجا فقط لال  شدم همین . ماهک میگه مشکل خودته اینقده خیر سری میکنی  اینقده بی ادبی می کنی واسه اینکه بهت اعتماد ندارن . و من بد جور تو خودم می رم  . من موندم کجای من بی ادب شده  اینکه دو تا فحش دادم ب ماهک  اینکه یکم صدامو بلند کردم تو خونه اینکه بی اجازه مامان از حساب پول برداشتم اینا مگه بی ادبیه ؟؟؟ من زندگی بقیه رو که می بینم ها شاخ در می ارم اینقده راحت  با هم حرف می زنن اینقده راحت هر چی دلشون بخواد بهم می گن تو خونه بزرگ و کوچیک ندارن همه بلند بلند حرف می زنن این فحشایی رو که من گه گاهی تو خونه از دهنم می پره و همه یهو سرزنشم می کنن و چند روزی دنبال اینکه چرا من اینطور شدم واسه اونا مث لطیفه می مونه . من از این نوع زندگی خودمون خسته شدم . فردا باید برم خونه عمه هر چند اصلا دوس ندارم  ولی نمی دونم چی کارم داره از بابا خواسته اجازه بده برم پیشش ، فقط خدا کنه امیر محمد نباشه . از جشن فرنام  ب این ور دیگه ندیدمش ی دوباری هم که اومدن خونمون  من زدم بیرون  خوشم نمی یاد از رفتارهای بچه گانه اش .