چه خوبه قدم زدن  رو برگا پاييزي صدا خش خششون منو ب وجد مي آره . بعد ناهار با مامان رفتيم پياده روي تو " النگ دره " خيلي وقت بود اينطوري با مامان خلوت نكرده بودم حس خوبي بهم دست داده بود اينقده واسش وراجي كردم همه چيزايي رو هم كه تو اين مدت نگفته بودم و ي جورايي پنهوني بودن بهش گفتم . حتي جريان اون تولد امیر و خراب شدن حال سيا رو ، و مامان با اينكه مي ديدم حسابي حرصي شده و لي ي جورايي نمي خواست ب روم بزنه فقط گفتش « پس تو نبود ما حسابي هر غلطي دلتون خواسته كردين »  شيپی حسابي واسه خودش بازي مي كرد و توپ توپ بود نمي تونستم كنترلش كنم و دلم هم نمي يومد قلاده رو محكمتر بكشم . مامان از گذشته هاش واسم گفت و از دل و قلوه هايي كه با بابا ردو بدل مي كرده  پنهون از چش بابا بزرگ و دايي ! يهو دلم گرفت / بغض نشست تو گلوم « مامان خوش ب سعادتت ب عشقت رسيدي/ خوش كه اين عشقتون به ثمر نشست » و بد جور اين بغض لعنتي تركيد و مامان هاج و واج منو بغل گرفت و من بي هيچ خجالتي تو  گذر ادما اونجا هاي هاي گريه كردم و اون هيچي نگفت و هي دستاشو محكمتر فشار مي داد و من آروم و آروم شدم . خيلي نياز داشتم ب اين گريه اونم تو بغلش حتي بهش گفتم دلخورم هنوز از دستشون ! و اون هيچي نگفت ولي گرگرفته بود خيلي . من بي هيچ خجالت و واهمه اي همه حرفايي رو كه تو اين پنج ماهه تو گلوم پوسيده بودن رو رو سرش آوار كردم . ميدونستم خيلي دوس داشت  مث اون روز نحس ي سيلي محکم بزنتم ، خيلي دوس داشت بازم سرزنشم كنه ! ولي نكرد و من خيلي خيلي ممنونشم كه اجازه داد باهاش راحت باشم و ناگفته هامو بگم . امروز یکی ازروزا خوب من بود و من با اينكه ياد گذشته افتادم و دلم درد گرفت اما خيلي احساس آرامش مي كردم . بعدش رفتيم باغ  بابا هنوز اونجا بود و داشت سيگار مي كشيد كه تا چشش ب مامان افتاد مث اين بچه ها كوچولو دست و پاشو گم كرد و سرخ  شد . مامان عصبي شد داد كشيد رو سرش كه « مرد گنده تو ادم نميشي » . طفلي بابا جرات نكرد حتي از خودش دفاع كنه ،و من اينقده خنديدم كه دلم درد گرفت یادم اومد اولين باري كه سيگار دست مهرداد ديدم تو جاده بوديم وقتي نگه داشت تا  يكم استراحت كنه سرمو گذاشتم رو سينه اش  که يهو داد کشید  هی ! لهش كردي ، دو تا سيگار تو جيبش بود كه يكمي خورد شده بود و من اينقده ناز ريختم كه جون ژامي بذا  منم امتحان كنم . با هم دودش كرديم . هنوزم قلقلكم ميشه / هنوزم مورمورم ميشه وقتي بوسيد منو گفت « لبات با طعم سيگار خوردني تره »