55
بابا امروز گفتش ناهار نمی یاد .مامان هم با دوستاش رفت استخر ب منم گفت خودت ی چی درست کن بخور . تازه شیپی رو برده بودم حمو م و داشتم روغن مالیش می کردم که مونا اومد « گفتم تنهایی ناهار بیا پیش ما قورمه سبزی پختم » با اینکه حوصله نداشتم ولی با شنیدن اسم قورمه سبزی دلم بدجور غش و ضعف رفت . آشپزی مونا حرف نداره در کنار خیلی از خصوصیتا خوبش هر مردی ارزوشه ی همچین زنی داشته باشه . همین قرو فرهای الکیشه که حرص منو در می یاره . در حضور اتابک هی ازم می خواست نظرمو بگم که فرم سینه اش چطور شده !!! می مردم از خجالت ، هر چی هم اشاره می کردم بابا من با اتابک رو دروایسی دارم انگار نه انگار. . . بعد یهو گفتش « اونوقتی که با اتابک گیلاس گیلاس می چسبونی بهم رودروایسی نداری حالا من ی چی خواستم بگی اینو میگی . . . » و من تو قهقه اتابک « چی بگم والله . . . اره خیلی خوش فرم شده لباست رو تن زیباتر دیده میشه » . بعد ناهار باز پرحرفیا من شروع شد و از دوستا و اتفاقات کلاسام براشون می گفتم که مونا گفت « تو شوهر کنی ها همون روزا اول زندگیت ی کتک سیر می خوری ! چرا هر چی میشه زرتی می یای خونه تعریف می کنی چه لزومی داره مامان و بابا و یا من و اتابک بدونیم تو با کی حرف زدی کجا رفتی کی چی ب تو گفت تو چی گفتی ، هر حرفی رو نباید تو خونه بزنی یکم واسه خودت لال مونی بگیری بهتره » اتابک هم همین نظرو داشت « اینقده عادت کردی همه چیزو بگی که دیگه سخته برات ترک عادت . ولی سعی کن همیشه حرفاتو هر جا و هر کی نگی » « یعنی شوهر من بفهمه من کجا رفتم با کی رفتم چی گفتم و چی گفتن اینا داغ کردن داره که بخوام کتک بخورم ؟؟؟!!! درضمن غلط کرده بخواد منو بزنه زرتی طلاق » ومونا : « وقتی افتادی تو زندگی خودت می فهمی چی ب چیه ! اونوقت بازم بگو زرتی طلاق » ماهک هم بعضی وقتا ی چیزایی میگه که من می مونم تو درک روابط زناشویی . . .
+ نوشته شده در ساعت توسط