7
بعداز یک شب زنده داری دیگه پای نت وباز ی دوش آب سرد دیگه اونم خیلی خیلی سرد که مث سگ پشیمونم از این اخلاق گندم ولی عادت و ترک عادت موجب مرض ! سیا رو بیدار کردم تا با هم بریم پیاده روی . . . تا ناهارخوران رو دوییدم و حریصانه هوای پاک سحر گاهی رو می بلعیدم . دوتا نون سنگگ داغ و ی صبحانه کامل. . . من ب تنهایی نصف ی نون رو خوردم و خودم هم باورم نمی شد دیگه سیر شده بودم که سیا ی لقمه بزرگ رو گذاشت تو دهنم و اصرار که اگه دوستش دارم باید بخورم و بعد مدتها هر دو با صدای بلند بلند خندیدم . ناهار خونه ماهک بودیم . الهی من قربون خواهر زاد ه کوچولوی خودم بشم با اون شیطنت نازش وقتی صدام میکنه خاله جونی ! دوست دارم اونقده لپهاشو بکشم تا صداش در بیاد و من فقط بخندم . ازخودم بدم اومده بود نمی دونم غذای خوشمزه ماهک بود یا چی . . . که اینقدر اشتهای منو باز کرده بود که هیچ کدوم باورشون نمی شد من همون همیشگی باشم ! بگذریم شیرین بازیهای ترانه منو بد جور ب حسرت می نشوند که ای کاش قدرتشو داشتم ! که ای کاش مامان منو می فهمید ! ای کاش فقط ی خط نوشته داشتم ! که ای کاش نمی شد اون چیزی که شد . . . ی دل سیر تو بغل ماهک گریه کردم . می گفت می فهمم ولی من می دونم که هیچ کی نمی فهمه که اگه این بود من الان این درد رو نداشتم که اگه این غیر این بود من الان روزها رو می شمردم دونه دونه واسه شکل گرفتن اون تپش کوچولو !!!
+ نوشته شده در ساعت توسط