81
سیا امروز صبح اومد ی ریختی برا خودش درست کرده بود که حال آدمو بهم می زد بهش گفتم :« جون من راستشو بگو چند وقته حموم نکردی ؟ این چه وضعه ریشات شده اندازه موها من » بچه پرو می گفت :« تو که ته ریش دوس داشتی همش میگی ته ریش بذارم مردونه تر میشه قیافم » اینقده حرصم گرفت دنبالش کردم ولی دستم بهش نرسید:« مگس گفتم ته ریش نه اینکه مث بز ریش بذاری » کلی از سحر برام حرف زدو از ماجراها دوستاش منم نه اینکه همیشه حرفامو بهش می گم زرتی ماجرا دوروز پیش رو براش تعریف کردم اونم نه گذاشت و برداشت گفت :« هیچ فک کردی اگه ماساژورهای سالن زیبایی های اینجام مث خارج از کشوراحتمالا مرد می شد بعد اونوقت تصور قیافه تو ...» منو میگی چنان به جلیزو بلیز افتادم ولی زبونم بند اومده بود نمی دونستم چی جوابش بدم فقط یهو دستمو دیدم که چسبیده بود رو صورتش:« اونوقت مث ایندفعه زرتی حاضر نمی شدم بزنم بیرون » آی خوشم می اد وقتی هم عصبی میشه و در عین حال خجالت زده ومن هم در عین اینکه حرص می خورم و دلم خنک میشه از زدنش ولی باز ی جوری می شم و می بوسمش :« تقصیرخودته ٬ معذرت خواهی کنی می بخشمت » وباز دوباره دعوامون سر می گیره !واون تا ی فرصت گیر نیاره که منو به خاطر حرفم ی سیلی نچسبونه ول نمی کنه .امیر محمدهم نمیدونم چطور خبردار شده بود که سیا اومده فوری اومد و دوتایی جا شدن تو اتاق سیا وقتی رفتم سیا گفت :« می خوام تنها باشیم لطفا ی ساعتی !»هم چین خیط شدم که حد نداشت هر چی هم سعی کردم ببینم چی میگن نتونستم بفهمم وقتی هم امیر محمد رفت بیشعور باز جوابمو نداد برا اینکه حرصم بده هی می گفت :« تو فهم دختر بچه های لوس و زبون دراز نیست » الانم اینقده دارم حرص می خورم که امیر محمد چی کارش داشته و چی گفته که حد نداره !